العلامة المجلسي

702

حياة القلوب ( فارسي )

از يك جهت شنيده مىشد . پس آن هفتاد نفر از روى أجابت گفتند : ما ايمان نمىآوريم كه اين سخن خدا است تا خدا را آشكارا ببينيم . چون اين سخن عظيم واين گستاخى بزرگ از ايشان صادر شد از روى تكبر وطغيان ، حق تعالى صاعقه‌اى بر ايشان فرستاد كه به سبب ظلم ايشان ، ايشان را هلاك گردانيد . پس موسى عليه السّلام گفت : پروردگارا ! من چه گويم با بني إسرائيل در وقتي كه بسوى ايشان برگردم وگويند كه : بردى ايشان را وكشتى براي آنكه صادق نبودى در آن دعوى كه نمودى كه خدا با تو مناجاة مىكند ؟ پس حق تعالى به دعاى حضرت موسى ايشان را زنده كرد ، چون زنده شدند گفتند : چون از براي ديدن ما سؤال نمودى چنين شد ، اكنون سؤال كن كه خدا خود را به تو بنمايد كه بسوى أو نظر كنى كه أجابت تو خواهد فرمود ، چون ببينى خدا را به ما خبر بده كه خدا چگونه است تا ما أو را بشناسيم چنانچه حقّ شناختن اوست . موسى گفت : اى قوم من ! خدا به ديده‌ها درنمىآيد وأو را كيفيت وچگونگى نمىباشد ، وأو را به آياتي كه آفريده وعلاماتى كه هويدا گردانيده مىتوان شناخت . گفتند : ما ايمان نمىآوريم تا اين سؤال را نكنى . پس موسى گفت : پروردگارا ! تو سخن بني إسرائيل را شنيدى وصلاح ايشان را بهتر مىدانى . پس حق تعالى وحى نمود به أو كه : اى موسى ! از من سؤال كن آنچه ايشان سؤال نمودند كه من تو را به جهل وسفاهت ايشان مؤاخذه نخواهم كرد . پس در آن وقت موسى عليه السّلام گفت : پروردگارا ! خود را به من بنما كه نظر كنم بسوى تو . پس حق تعالى فرمود : هرگز مرا نتوانى ديد وليكن نظر كن به كوه اگر به جاى خود قرار مىگيرد در وقتي كه فرومىرود پس مرا مىتوانى ديد . چون تجلّى كرد حق تعالى براي كوه به آيتي از آيات خود ، آن را هموار زمين گردانيد وموسى عليه السّلام بيهوش افتاد ، چون به هوش آمد گفت : تنزيه مىكنم تو را وتوبه مىكنم بسوى